وبلاگ خصوصی نونوش

 

 

 اصن به کل اینجارو یادم رفته بود ! فردای روز خواستگاریم پاشدم همه ی خرت و پرتامو جمع کردم و  رفتم خونه ی دوستم تا امروز غروب . ! عاشق خونه های دانشجویی ام ٬ ادم خیلی توشون راحته ٬ سوای اینکه میز غذا همیشه با هزار جور چیپس و ماست و نوشیدنی و هله و هوله پهنه و قیلون همیشه چاقه ادم راحت میتونه چن روز تو خودش باشه و هی با اهنگ جدید ارمین گریه کنه و مامان ادمم نباشه که هی حرص و جوش بخوره!!

خواستگاریم عالی بود !

نه که من بگما همه ٬ حتی شین ٬ حتی عموم ٬ حتی بابام با اون سخت گیریه معروفش ٬ خلاصه همه همینو گفتن ! قد نردبونیم بالاخره یه جا بدردم خورد و واقعا تو دامن و شومیز خوشگلم یه ادم دیگه شده بودم :)))) رفتم گل رو ازش گرفتم و گذاشتم رو میز ناهارخوری تو پذیرایی ٬ مامانش چند بار بوسم کرد و همه یه جوری به من  نیگا میکردن که  تابلوئه از انتخاب بچه شون خیلی خوشحالن ٬ یعنی فقط اگه اون یه جمله ی کذایی که بقول خودم حال یکسالمو ساخت گفته نمیشد معلوم نبود تو این دوروز بجای گریه و زاری داشتم کجاهارو از خوشحالی متر میکردم ! اواسط خواستگاری یهو بابای اقای گوگولی گفت  : من به عروسم  خونه ماشین و پول ماهیانه برای زندگی میدم و در عوض  از نونوش خواهش میکنم که ازدواج باعث نشه یهو سرگرم زندگی شن و درسو فراموش کنن چون من برای پسرم ارزوی مدرک پی اچ دی دارم.!!!!!

همین دیگه ! همین !

میدونم ٬ میدونم خیلی ها اصن مادرشوهراشون روز خواستگاری مثه مرده شوور میشورنشون و اصن حتی بعضی وقتا حاضر نمیشن واسه جی اف پسرشون برن خواستگاری ٬ و مادر شوهر پدر شوهر بیچاره ی من " نونوش جون" اصن از دهنشون نمی افتاد و حتی بهم گفتن برم روی اون یکی مبل بغل دست بی افم بشینم ٬ اما اخه من با بقیه فرق دارم ٬ من یه ادم فوق العاده لوس بار اومده ام که حتی کسی جرئت نداره  بهم بگه بالای چشمت ابرو چه برسه بقیه ی چیزا چون مامانم همیشه قربون صدقه م رفته و به لطف این کارش اگه یه وقت کسی خیلی شدید قربون صدقم نره فک میکنم یه جای کار میلنگه .... خلاصه این ۲روز خونه ی دوستم یه چشمم اشک بود و یه چشمم خون . همش میگفتم من میدونم ٬ بهم توهین شده ٬ مگه من خودم دنبال ادامه تحصیل نیستم ٬؟ همش حس میکنم اونا با این حرفشون برای من شرط گذاشتن ..... و اینقدر گریه زاری کردم که قضیه کشید به خانواده ها !  و باعث شد مامانش زنگ بزنه با مامانم یه عالمه صحبت کنه و بگه سوتفاهم شده و ما فقط منظورمون این بود که ما حمایتتون میکنیم تا نگردین دنباله کار بلکه فقط  و فقط درس بخونین .

مامانم ٬ شین ٬ دوستام ٬ همه میگن داری روزایی که میشد طلایی باشنو خراب میکنی و من مطمئنم دارم میکنم اما حیف ٬حیف که خانه از پای بست ویران است  و  من اینقدر بد و لوس بار اومدم که واسه یه همچین حرفی میریزم بهم و تصمیم میگیرم کل عروسی رو بهم بزنم و حتی دور اقای گوگولیو هم خط بکشم  و روز بعد با تماسای تلفنی مادرش و خواهرش یه کم فقط یه کم بهتر شم !!!

کامنت دونیمو باز میذارم ٬ اگه خودم بازدید کننده ی این وبلاگ بودم جز متاسفم نمیتونستم کامنت دیگه ای بذارم اما با این حال متاسفم دردیو از دردم دوا نمیکنه و بیشتر به راهنمایی و کمک احتیاج دارم...

منظورم ماجرای خواستگاریم نیس واقعا نمیدونم چطوری باید با خانواده ی شوهر برخورد کنم ! نمیتونم پوس کلفت باشم. :( اخه توی خواستگاری مامان باباش چن بارم هی گفتن بچه مون فوق العاده عجیب با استعداده  و مامانش بهش نگا کرد گفت الهی قربونت برم من ! اما از من مستقیم اصن تعریف نکردن  با اینکه اونهمه خودمو کشته بودم و تیپ زده بودم اما اصن جز چند تا ماچ و ... دیگه خبری نبود

 

 

 

بعد از خوندنه کامنتاتون واقعا خیلی دیدم باز شد . اره  من فک کرده بودم مادر شوهر مامانه خودمه که هی قربونه    قد و بالام بره و تو نگاهش عشق باشه و واسه همین از  نگاههای خالیش وحشت کرده بودم .اشکال نداره. من سعی میکنم ازین به بعد فقط و فقط خوش بین باشم.اشکال نداره . همه چی ارومه و من خانواده ی شوهرمو دوس دارم .مرسی مریم بانو حرفات ارومم کردو مرسی گلامور جونم  و مرسی همه ی شمایی که تازه پیداتون کردم ماچ

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٠ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط من نظرات () |